لعنت به اين جام جهاني

 

مصطفي زماني

  1. مصطفي زماني معتقد است كه فيلم هايش قرباني شرايط بد اكران شده اند، فيلم هايي كه مي توانستند حتي وارد باشگاه ميلياردي ها شوند.

 مصطفي زماني، از «يوسف پيامبر» تا «قصه پريا» مسير درستي را طي كرده، او بعد از محبوبيتي كه به واسطه نقش «يوسف» به دست آورد كاملا هوشمندانه عمل كرد و بر خلاف هم سلف هايش به هر پيشنهادي پاسخ نداد و خيلي آگاهانه فيلم هايش را انتخاب كرد تا در مسيري كه در پيش رو دارد راه را به خطا نرود. انتخاب اول او حضور در فيلمي به تهيه كنندگي علي معلم بود كه بي شك برايش به اندازه كافي برد تبليغاتي داشت، نقش يك ترويست عراقي در فيلم «بدورد بغداد» كه به زبان عربي حرف مي زد نشان از جاه طلبي زماني براي اثبات خود به عنوان يك بازيگر بود، چراكه پذيرش اين نقش نيازمند ريسكي بزرگ بود كه زماني با اتكا به داشته هايش آن را قبول كرد و از پس آن نيز به خوبي برآمد. بازي در فيلم حسن فتحي و به تصوير كشيدن شمايلي از يك قهرمان تنهاي امروزي تحسين منتقدان را برانگيخت و به دنبال آن در فيلم جديد فريدون جيراني با نام «قصه پريا» در قامت جواني معتاد ظاهر شد و حالا نيز قرار است قهرمان فيلم جديد حاتمي كيا در فيلم «بانوي شهر ما» باشد. مصطفي زماني حالا جوان اول سينماي ايران است، جوان اولي كه معتقد است كه فيلم هايش در زمان اكران قرباني شرايط بد نمايش شده اند. شايد اگر فيلم هاي او در زمره آثار پر فروش قرار مي گرفتند مي توانستيم به او لقب سوپر استار جديد سينما ايران را بدهيم بحث ما با او در همين رابطه است.

 

*چشم‌اندازت بعد از «آل» چه بود؟

با فيلمي شروع كردم كه مي‌دانستم پر فروش نمي شود.

*پس معتقدي كه «آل» در گيشه شكست خورده و نمي خواهي از آن دفاع كني.

ما هميشه بحث كلي مطرح مي‌كنيم و بحث كلي باعث مي‌شود كه ما فالش بزنيم. ما مي‌گوييم فيلم پرفروش. اين فيلم‌ها هر كدام ژانر دارند. اساسا اعتقاد دارم كه فيلم ژانر وحشت، فيلم گيشه نيست اما اگر آن را مقايسه كنيم با فيلم‌هايي در همين ژانر، «آل» با اختلاف زيادي فروخته است. بايد فيلم ها را در ژانر خودشان با هم مقايسه كنيم. مثلا فيلم‌هايي كه آقاي جيراني مي‌ساخت الان هم مي‌سازد. يا فيلم‌هايي كه آقاي فتحي مي سازد. مي‌توانيم با هم مقايسه‌شان كنيم. اين ها فيلم‌هاي آبرومندي هستند براي بدنه سينما. اما مثلا فيلم «شيروعسل» آرش معيريان را نمي‌شود مقايسه كرد با «كيفر». اين مقايسه غلط است.«شيروعسل» را بايد مقايسه كني با«شارلاتان». بايد مقايسه كني با «شاخه گلي براي عروس». فيلم‌هايي كه با قصه و ديالوگ‌‌هاي لمپنيسم جلو مي‌رود. مثلا« قرمز» را مي‌شود با «قصه پريا» مقايسه كرد.

*«آل» را با «پارك وي» كه مي‌توانيم مقايسه كنيم؟

آره اما شما بيلبوردهاي «پارك‌وي» يادتان هست؟

*مي‌خواهي بگويي كه آنجا بازيگر اسمي داشت ولي «آل» اين‌طوري نبود!

نه منظور من از تبليغات زيادي بود که براي آن فيلم انجام شد، به شکلي که هر کدام از بازيگرهايک بيل بورد جدا داشتند، اتفاقي که در فيلم «دوئل» هم افتاد.

*اما در عوض مصطفي زماني را داشت كه همه مي خواستند تصور جديدش را بعد از «يوسف پيامبر» ببينند؟

آره من را داشت اما تعارف كه ندارم؛ مصطفي زماني را خيلي تلخ داشت.

*اما مصطفي زماني متفاوت را داشت.

خيلي از دوستان من شايد خوششان آمده باشد از اين فيلم ولي دوست نداشتند كه من اين‌قدر تلخ ظاهر شوم. بازي در سينما نياز به يك شيريني دارد. تفاوت آل‌پاچينو با بقيه در همين قضيه است. وقتي كه نقش دزد را هم بازي مي‌كند دوست داري برنده شود. هميشه دلت مي‌خواهد سر پليس‌ها را كلاه بگذارد. ولي بقيه اگر نقش دزد را بازي كنند دوست داريم پليس پدرشان را دربياورند. اما پاچينو نقش دزد را هم شيرين بازي مي‌كند. در «صورت‌زخمي» هر كار خلافي كه تو بگويي انجام مي دهد اما بازهم مخاطب دوستش دارد. متوجه منظورم مي‌شوي؟

*دقيقا.

اما تو نگاه كن «سينا» در «آل» خيلي تلخ است. من خودم اين تلخي را دوست داشتم به خاطراينكه كاملا از نقش«يوسف» آشنايي زدايي مي كرد.البته قبول اين نقش ريسك بود اما من به چيزي كه در فيلم «آل» مي‌خواستم رسيدم.

*آن چيزي كه مي خواستي به آن برسي چه بود همان آشنايي زدايي از شخصيت «يوسف».

يكي از اهدافم همين بود. اما شما آدم هاي باهوشي هستيد و در همان شماره بعد از جشنواره تان تقريبا به اهداف من اشاره كرده بوديد(مي خندد). همانطوريكه خودتان نوشتيد علي معلم بمب تبليغي راه مي‌اندازد. از آغاز پيش توليد تا اكران شما هفته اي نيست كه يك خبر از «آل» در مطبوعات نبينيد. فيلم هاي او فاكتور تبليغات را هميشه با خودشان دارند.

*البته يكي از آفت هاي «آل» همين هوچي گري ها بود قبول نداري؟

من اسمش را هوچي گري نمي گذارم ، اما من هم معتقدم يكي از بزرگ‌ترين ضربه‌هايي كه «آل» خورد، به دليل تبليغات بيش از حد و حواشي آن بود. اگر اين‌قدر اين فيلم بزرگ نمي‌شد، دلسوزانه به فيلم نگاه مي‌شد اما هر كس رفت دنبال ايراد مي‌گشت، چون تعريف‌ها را از بيرون شنيده بود. «آل» فيلمي بود كه اول تعريف‌هايش از بيرون رسيد. حكايت علي معلم حكايت همان ضرب المثل معروف «خياط در كوزه افتاد» است. قبل از فيلم تبليغات خوب بود اما در عرض يك هفته به تهيه كننده اعلام مي كنند كه فيلم بايد به جاي فيلم ديگري اكران شود خب اين واقعا خنده‌دار است. تو اينهمه زحمت كشيدي اما يكد فعه مي بيني همه چيز نقش بر آب مي شود. واقعا تنها اميدمان فقط به مردم بود. اينكه بيايند ببينند و به يكديگر ديدنش را توصيه كنند.

*اتفاقي كه براي طلا و مس افتاد.

آره، اما سرگروه «آل»، «آفريقا» بود؛ آلان هم سرگروه «كيفر»،« عصر جديد» است. تمام فروش‌هاي بالاي فيلم «آل» براي سينماهاي بالاي شهر ست. تمام آمارهاي فروش را نگاه كنيد بلااستثنا در روزهاي پنجشنبه و جمعه در سينما آزادي با كمبود بليت مواجه شديم. بالاخره ما حواسمان به سينماها بود. بيشترين فروش متعلق به آزادي بود. اگر سرگروه‌مان «آزادي» بود، محال بود كه كف فروشمان بيفتد، اما سينما آفريقايي كه پاركينگ ندارد وهزارتا مشكل دارد، خودت را بكشي نمي‌تواني كف فروشش را نگه داري. دقت كنيد فيلم‌هايي كه سرگروه‌شان اينهاست خيلي زود مي‌افتند. اگر «كيفر» در همين جام جهاني سرگروهش «آزادي» بود، هشت هفته را تضمين مي‌دادم كه برود؛ در همين جام جهاني.

*اگر يادت باشد سال گذشته كه با هم صحبت مي‌كرديم گفتي فيلم خوب مي‌فروشد و كاري به شرايط ندارد، مثل«درباره الي..» که اتفقا در بحبوبه انتخابات و حوادث بعد از آن اکران شد و فروش ميلياردي هم کرد.

آره هنوز هم مي‌گويم. اما آيا المان‌هاي «درباره الي» با «كيفر» برابر است؟ آنجا گلشيفته فراهاني بود و هزار تا حواشي.حالا در كنار اين بايد بگويم كه«درباره الي» يكي از بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران است.« درباره الي» در تاريخ سينماي ايران اتفاق است. اتفاق است كه همه منتقدين به اين فيلم راي مي‌دهند. حتي يك راي هم به فيلم ديگري نمي‌دهند. من با تو موافقم ولي آن فيلم اتفاق بود. همان فيلم اگر امسال در همين شرايط جام جهاني بود دو ميليارد مي‌فروخت چون شرايط پارسال خيلي بدتر بود. ما اينجا داريم درباره «آل» صحبت مي‌كنيم كه از آن توقع سينما داريم، از آن توقع اتفاق نداريم. تعارف كه نداريم با هم.

*اين ها به نظر من توجيه است.

نه قبول ندارم. فروش تمام فيلم‌هاي يك ماه گذشته را مرور كن، همه زمين خورند. مگر تبليغات نداشتند؟ مگر سوپراستار نداشتند؟ من احساس مي‌كنم مردم از سينما زده شده اند. شرايط به آن ها سخت گرفته شده. قيمت بليت‌ها واقعا بالاست. واقعا نمي‌فهمم كه يك خانواده چهار نفري چه‌طوري بايد سينما بروند؟ مگر قشري كه سينما مي‌روند چه كساني هستند؟ كسي مي‌رود سينما كه تفريحش سينماست. گيشه را كساني تشكيل مي‌دهند كه سينما را به عنوان تفريح نگاه مي‌كنند نه به عنوان صنعت. مگر چند نفر مي‌روند كه فيلم‌ها را رصد كنند؟ مي‌خواهم بگويم كه گيشه را كساني تشكيل مي‌دهند كه تفريح‌شان سينماست. يعني منتظر هستند پنج‌شنبه و جمعه بشود و دست زن و بچه را بگيرند و بروند سينما. كجا بروند؟ تعارف كه با هم نداريم. جاي ديگر به من معرفي كن. پارك، شهربازي و سينما و... همين! اين قشرسينما رو، قشرمتوسط است. قشر متوسط با دو تا بچه بايد 16 هزار تومان پول بليت سينما بدهد. كمي هم اگر اضافه خرج كند 25 هزار تومان برايش آب مي‌خورد. ته حقوقش مگر چقدر مي‌ماند؟ اساسا به اين چيزها دقت نمي‌شود...

*چون اين ها در تاريخ ثبت نمي شود.

دقيقا دردمن همين است. تاريخ اين چيزها را ثبت نمي‌كند. تاريخ مي گويد اخراجي ها فروخت ، اما نمي گويد به چه دليل. تاريخ نايب‌قهرمان جام جهاني را ثبت نمي‌كند. تاريخ نمي‌گويد مارادونا با دست گل زد. تاريخ مي‌گويد آرژانتين قهرمان شد.

*بله اصولا مي‌گويند تاريخ چيزي از بازنده‌ها نمي‌نويسد.

آره. واقعيت اين است. مسائلي است كه بايد بررسي كنيم تا در آينده نگوييم تاريخ... سال آينده اگر به من بگويي «كيفر» كم فروخت، من صغري كبري هم بچينم ديگر فايده‌اي ندارد. بگويم جام‌جهاني بود. همه دنيا زماني كه جام جهاني است، تعطيل مي‌شود. شبكه‌هاي سياسي هم بخش جام‌جهاني گذاشته‌اند. باور كن آلان هم من و تو هم به فكر اين هستيم كه بازي آرژانتين/ نيجريه چند چند است. ما سينمايي هستيم، اما حواس‌مان پرت جام‌جهاني نيست. همه اينها تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد اما كسي پس فردا نمي‌گويد كه «كيفر» در جام‌جهاني اكران شد. يادتان هست در مصاحبه قبلي به شما گفتم كه ما در شرايطي زندگي مي‌كنيم كه خيلي چيزها دست من و تو نيست. غيرقابل پيش‌بيني است. اگر آن شرايط و افكار تو مساعد باشد. تو مي‌تواني به آن چيزي كه مي‌خواهي برسي. همين كه تيزر به‌اش بدهيم يا ندهيم. همين كه موقع اكران چهار تا سكانس‌اش هم در بيايد... اين شرايط كه ديگر دست من نيست. من چهار تا فيلم كار كردم، دو تا فيلم من در يك فصل اكران شده، آن هم با بدترين وضعيت اكران! دو تا فيلم من جايگزين «صد سال به اين سال‌ها» و «دختر آدم، پسر حوا» شده. اين شرايط طبيعي نيست. شرايط طبيعي يعني اينكه از قبل بداني در فلان تاريخ قرار است فيلم تو اكران شود. پس مي‌تواني بيلبوردها را اجاره كني. بيلبوردها را يك ماهه اجاره مي‌دهند. نمي‌تواني همين طوري بيلبورد بگيري. كافي است كه دو هفته هم فيلمت نفروشد. ديگر نمي‌فروشد. قواعد را مي‌بيني. اين قواعد دست من نوعي نيست. من ديگر درباره «آل» بحثي ندارم. آل تمام شد و بخثش هم جداست. «كيفر» را عوام نگاه كردند و خوش‌شان آمده، پايين شهر و بالا شهر. منتقدان هم راي دادند به عنوان پرفروش‌هاي سال. يعني عوام و خواص از اين فيلم رضايت داشتند. پس ما ديگر چي كار بايد بكنيم؟ اگر نفروشد واقعا جاي بررسي دارد. زحمت 8 ماهه من در«آل» و«كيفر» فقط به خاطر شرايط اكران دارد لطمه مي‌خورد. پارسال من مي‌گفتم كه يك‌سري شرايط دست من نيست. «كيفر» هم زمان با جام‌‌جهاني اكران مي‌شود و آل هم با آن شرايط. انگار که مسوولان فيفا از قبلاز سانس هاي سينماهاي ما با خبر بودند. تو رو خدا نگاه کن همه بازي ها افتاده تو بهترين سانس هاي ما ساع 16،18 و 23.

* به فروش كيفر در اين شرايط اميد نداري؟

«كيفر» هر ابزاري براي ارتباط با مخاطب دارد. همه چيز را براي مخاطب فراهم مي‌كند. نديدم كسي ناراحت باشد از كيفر. آدم‌هاي اطراف من خيلي رك با من حرف مي‌زنند. اما شرايط بيروني هم بايد بگذرد؛ طرح امنيت اجتماعي، جام‌جهاني، حواشي سالگرد انتخابات، امتحانات دانشگاه ها، كنكور بي‌تاثير نيست. كيفر هم المان‌هاي فروش را دارد و در شرايط عادي خيلي خوب مي‌فروشد. اما الان شرايط عادي نيست. هر چهار سال يك‌بار جام‌جهاني برگزار مي‌شود؛ يعني هر 48 ماه يك‌بار. 47 ماه به‌مان نخورد ولي همين يك ماه جام‌جهاني با فيلم تداخل كرد. از همين الان مي‌گويم كه قصه پريا ارتباط با مخاطبش به طاق مي‌چشسبد. فروشش هم به طاق است. همه المان‌ها را دارد. مرتضي شايسته پخش دارد. جيراني، مهناز افشار، باران كوثري با داستان بسيار محكم. حالا آن زمان جنگ جهاني سوم مي‌شود ديگر ربطي به من ندارد. اما تاريخ ثبت مي‌كند كه قصه پريا نفروخت. نمي‌گويند چه اتفاقي افتاده!

مصطفي زماني

*يعني تو مي‌گويي ظهور سوپراستار در شرايط فعلي سينما منوط به يك سري شرايط است؟

آره. محال ممكن است.

*يعني الان ديگر يك سوپراستار نمي‌تواند شرايط را عوض كند. همان طور كه دموكراسي نفروخت.

مگر رضا (گلزار) سوپراستار نيست؟

*چرا.

در اين موضوع شك داريد؟

*نه. اصلا

خدا را شكر. پس چرا «دموكراسي...» نفروخت؟ آن سوپراستار را هم بايد سرجايش بگذاري. بايد علل را بررسي كنيم ديگر. اين بازيگر كه بفروش بود چرا ديگر نمي‌فروشد؟ درباره بحث سوپراستار هم بايد بگويم كه هيچ بازيگري، دوست ندارد كسي را با المان‌هاي قبل ببيند. اگر قرار باشد من سوپراستار باشم، هيچ وقت نمي گذارم بگويند مثل فلاني شدي. محال ممكن است كه چنين چيزي باشد. من اين قدر خودم را گول نمي‌زنم. از يك جنسي مي‌شوم كه مختص خودم است و از جنس ديگران نخواهم شد. محال است من جا پاي كسي بگذارم و جلو بروم. مثلا اگر آبميوه‌اي را براي بار اول خوردي و لذت بردي، بار دوم به اندازه بار اول لذت نمي‌بري! لذت بار اول هر چيزي فرق مي‌كند. ديگر المان‌هاي سوپراستار به معناي بازيگرهايي كه هستند، لذتي براي تماشاگرها ندارد. تو بايد چيز ديگري از خودت نشان بدهي. نمي‌گويم بالاتر؛ چيز ديگري. كيفيت ديگري از خودت نشان بدهي. فكر كنيد اگر ما يك رضا گلزار يا بهرام رادان ديگر خلق كنيم؛ جذابيت ديگري براي تماشاگر نخواهد داشت.

*چه راهي انتخاب كردي؟ فكر مي‌كني تماشاگر امروز چه چيزي مي‌خواهد؟

پارسال هم من گفتم كه امسال سال منتقدان من است. خوشحالم كه به چيزهايي كه مي‌گويم مي‌رسم. امسال سال خواص است. تنها چيزي كه من را كمي راحت كرد، بچه‌هايي كه سينما را مي‌فهمند زحمات من را ديدند. ولي اينكه قوت قلب مي‌شوند تو احساس مي‌كني كه مي‌تواني راهت را دوباره انتخاب كني. من راهي كه انتخاب كردم بيشتر اين است كه فيلم من بيرون بيايد و با استقبال عمومي مواجه شود و چيزهايي كه خودم مي‌خواهم را انتخاب كنم. مي‌خواهم به جايي برسم كه فقط سالي يك يا دو فيلم كار كنم و لذت ببرم. هيچ‌وقت به فكر اين نباشم كه آيا روي پرده هستم يا نه؟ چون اعتقاد به اين دارم هنري كه قرار است من نمايش دهم، خم رنگ رزي نيست. كه تند تند سعي كنم روي پرده باشم. من الان استرس دارم. چهار تا فيلم بازي كردم، پنجمي چه چيز جديدي باشد من اين قدر پيشرفت ندارم كه هر نقشي را بتوانم در بياورم. چون با خودم نمي‌توانم كنار بيايم دچار مشكل‌ام. خيلي پيشنهاد داشتم اما...

*پيشنهاد كمدي هم داشتي؟

آره. من خيلي پيشنهاد كمدي داشتم. همين امروز يكي به من پيشنهاد شد كه بايد بروم صحبت كنم.

*مشكل چه چيزي است؟

مشكلي نيست. تمام سعي من اين است كه ده سال ديگر بتوانم فيلم‌هاي روز اولم را هم ببينم و به تو هم بدهم تا ببيني. بعد بگويي فيلم خيلي خوبي بود ولي تو افتضاح بودي. اشكالي ندارد. مي‌خواهم جرات داشته باشم كه آن فيلم را به تو بدهم و خجالت نكشم و تو هم همين طور. اين چيزي است كه من دوست دارم اتفاق بيفتد براي من. من مي‌خواهم فيلم بازي كنم نه اينكه صرفا باشم.

*اين طور به نظر مي‌رسد كه راه بهرام رادان را داري مي‌روي. يعني براي همه چيز برنامه داري. حالا اينكه اين كارجواب مي‌دهد يا نه. يا اينكه مي‌گويي امسال سال منتقدان است مشخص است كه چشم‌انداز داري.

آره اما بايد شرايط هم اجازه دهد. ديروز داشتم با يكي از دوستان كه خيلي خوب سينما را مي‌شناسد بحث مي‌كرديم. مي‌گفت چرا اين‌قدر نگراني؟ گفتم نگراني من از اين بابت است كه تعريف‌هاي اصيل‌ام در حال خراب شدن است. من سينما را اين‌طوري مي‌شناختم كه فيلم‌هايي ساخته مي‌شود براي چرخيدن اين صنعت و فيلم‌هايي براي خود سينما. اما الان مي‌بينيم فيلم‌هايي كه براي سينما ساخته مي‌شود هر روز دارد كم مي‌شود. تعريف‌ها دارند هويت‌شان را از دست مي‌دهند. مثلا من الان خيلي خوشحالم كه آقاي كيميايي فيلم جديدش را شروع كرده . ذوق مي‌كنم اگر آقاي مهرجويي فيلم بسازد. خوشحالم كه اصغر فرهادي دارد فيلم مي‌سازد. وقتي اين اسم‌ها را مي‌بينم ذوق مي‌كنم. اي كاش اين عزيزان مي‌توانستند سالي دو تا فيلم بسازند. بودجه را برايشان فراهم كنند و بگويند تو را به خدا فيلم بسازيد! همين كه فيلم بسازيد. آن‌قدر افراد با دانشي هستند كه توانايي اين را دارند كه سالي دو تا فيلم روي پرده داشته باشند. حداقل از ما بازيگرها با دانش‌ترند كه سالي سه تا فيلم روي پرده مي‌توانيم داشته باشيم.

*شرايط مهيا نيست.

آره. بيايم بحث كنيم چرا «دموكراسي...» نفروخته. من اين فيلم را نديده‌ام. به نظر يكي تايم‌هاي اكران است. دو ما به فيلمنامه‌ها برمي‌گردد من هميشه از فيلمنامه‌نويس‌ها دفاع كردم. ما فيلمنامه‌هاي بسيار بدي داريم اما فيلمنامه‌نويس‌هاي بسيار خوبي داريم.

*يعني چي؟

شما مي‌دانيد كه ما در فيلم‌نامه‌هايمان شغل نداريم. همين‌كه مي‌خواهند بنويسند يك جاي آن بند است. مگر همه آدم‌هايي كه دزدي مي‌كنند، جنايت مي‌كنند، عشق مي‌ورزند، خيانت مي‌كنند و... بي‌كارند. ما فقط زورمان مي‌رسد به قشر كارگر و بيكار. تنها جايي هم كه خيلي راحت مي‌توانيم سراغ‌شان برويم روحاني ها هستند. با اينكه مشكل دارد ولي ما فيلم مي‌سازيم. الان ما سراغ بچه‌ةاي جنگ رفتيم ولي نمي‌توانيم فيلمي بسازيم از جامعه مهندسين. خط قرمزهاي جالبي را رد كرده‌ايم.

* برگرديم به كارهاي خودت. بعد از آل دنبال چه اتفاقي بودي؟

بعد از آن من چون با بچه‌هاي «بدرود بغداد» دوست بودم، آن فيلم را انتخاب كردم.

* فيلم گيشه هم نيست؟

نه، فيلمي بود كه به من اجازه بازي مي‌داد. بازي‌اي كه من مصطفي زماني دلم مي‌خواست.

* احساس مي‌كنم آن جاه‌طلبي‌ات در بازيگري باعث شد تا بعد از «آل»،«به دورود بغداد» را انتخاب كني؟

دقيقا، اما يك چيز بگويم كه «من بدرود بغداد» را تا الان نديده‌ام. به بچه‌ها احترام مي‌گذارم. اما آن فيلم فراتر از جاه‌طلبي بود. چيزي كه من در موردش فكر مي‌كنم نسبت به چيزي كه هست حتي 10 درصد جاه‌طلبي من را هم جواب نداد. كاري به فيلم ندارم. خيلي‌ها دوست دارند و خيلي‌ها نه.

* در بدرود بغداد دنبال چي بودي؟

دنبال همان جاه طلبي در بازيگري بودم. اما ايده‌آل من نيست. مثلا در يك سكانس دو سه تا مونولوگ من درآمده. يا جاي ديگر كه 27 خط مونولوگ بود و 11-12 حس مختلف داشت. چون زبان عربي بود خيلي زحمت كشيده بودم اما خيلي راحت درآمده بود. انگار كسي درك ندارد. فكر مي‌كند اگر آن ديالوگ دربيايد مشكل ايجاد نمي‌شو. بابا به خدا اشكال ايجاد مي‌شود. روند حسي درنمي‌آيد. چيزي كه من تحويل دادم و چيزي كه ديديد خيلي با هم فرق دارد.من چون پتانسيل خودم را در آن صحنه مي‌دانم، مي گويم دوستش ندارم. در جايي كه من 14 دقيقه پشت سر هم بدون تپق بازي كردم، خيلي راحت درآمده.

* ‌ولي تو جوابت را از اين فيلم گرفتي؟

آنطوريکه مي خواستم براي من ارضاء کننده نيست.

* حالا زماني كه آل با آن شرايط اكران شد، چقدر فكر مي‌كردي كه مصطفي زماني بتواند به فروش فيلم كمك كند؟ مي‌شود تفكيك كرد؟

اگر تعارف نكنيم اسامي تاثيرگذار هستند. آره. دروغ چرا بگويم.

* مي‌خواهم با قاطعيت بگويي. تاثيرگذار بودم يا نبودم يا نمي‌توانم نظر بدهم.

من به اندازه خودم تاثيرگذار بودم. من در فروش فيلم يك سهم بيشتر ندارم. اما همه در فروختن يا نفروختن فيلم سهم دارم. اينكه سهم من در طول ساليان بازيگري من چقدر مي‌شود، مهم است. در آل خود علي معلم هم سهم دارد. بهرام بهراميان هم سهم داشته. اما اندازه‌اش را با قاطعيت نمي‌توانم بگويم .

*در بين صحبت‌هايت نكته‌اي را گفتي كه به خودت برمي‌گردانم. گفتي كه يكسال بعد ديگر نمي‌شود سر شرايط اكران صحبت كرد. فقط يك رقم در تاريخ مانده. بعدها نمي‌ترسي كه بگويند فيلم‌هاي مصطفي زماني نفروخته؟

آره. ولي بي‌دليل هم تا 4 فيلم پشت سر هم كار نكردم. «كيفر» براي آن بود كه اين حرف پيش نيايد. محال ممكن بود كه اين فيلم در شرايط معمول اكران بشود و نفروشد.

* الان كه شرايط اين‌طور شده حرص نمي‌خوري؟

چيزي در زندگي من را خيلي اذيت نمي‌كند. اگر احساس مي‌كنم كه سينما دارد من را اذيت مي‌كند خيلي راحت مي‌گذارمش كنار. خيلي راحت.

* مطمئنم اين كار را نمي‌كني. چون تو آدم جاه‌طلبي هستي.

آره، اما آ ن چيزي که تو گفتي ... آره مگر مي شود نترسم.همين الان كساني هستند كه حسادت‌شان بيشتر از معرفت‌شان است يا بهتر بگويم ديگرشناسي‌شان بيشتر از خودشناسي‌شان است... همه آدم‌ها وقتي احساس مي‌كنند ديگران را بيشتر از خودشان مي‌شناسند فالش مي‌زنند. اگر خودت را بيشتر بشناسي، از زمين خوردن ديگران خوشحال نمي‌شوي. حتي دنبال اين مي‌روي كه كمكش كني. يادم هست هفته اول اكران «آل» بود. دوستي كه به من پيشنهاد داده بود و قبول نكرده بودم، برگشت به يكي ديگر گفت، ديدي اين مصطفي زماني هم نمي‌فروشد. من به ديد فروش به سينما نيامده‌ام. من به اين ديد آمده‌ام كه فيلم خوب بازي كنم و ريز ديده شود.

مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف

* يوسف كاري بود كه خيلي خوب ديده شد. به نظر مي‌رسد ديگر ارضا شدي كه دنبال نگاه و نظر عوام نيستي و دنبال نظر منتقدان مي‌گردي؟

سينما مال مردم است. نه مال منتقد است و نه مال بازيگر و تهيه‌كننده و ... مطلق مال مردم عوام است. همه‌جور نقدي بايد نوشته شود تا اين سينما بهتر شود تا مردم لذت ببرند. ما عضوي از اين بدنه سينما هستيم.بعضي وقت‌ها يادمان مي‌رود كه مردم بايد از اين فيلم‌ها لذت ببرند. اينها را جدا نكنيد. مشكل ما از جايي شروع مي‌شود كه خيال مي‌كنيم جداييم و دسته‌بندي مي‌كنيم. من هيچ كدام از خبرنگارها را جدا از سينما نمي‌دانم. تنها اختلافي كه بين ما هست سطح شهرتي و مالي قضيه است. من احساس مي‌كنم همه ما يك تيم هستيم در قالب يك سينما. همان‌طور كه ورزشي‌نويس جزئي از فوتبال اين مملكت است. براي اينكه جام جهاني نرفتيم گريه مي‌كند. ناراحتي من هم از اين جنس است. فيلمي كه همه ما برايش زحمت كشيديم در معرض ديده نشدن مردم قرار گرفته.

*يعني خيلي راحت به تلويزيون برمي‌گردي.

تلويزيون ويترين سرگرمي است. خيلي رك بگويم كه من در ژانر سرگرمي رفتم بالا. حالا عرضه خودم است كه با هنر بازيگري‌ام ادامه مسير بدهم. اگر از پس آن برنيامدم مسؤوليت‌اش به عهده خود من است. تو مطمئن باش كه اگر من دوباره بخواهم در تلويزيون كار بكنم زماني است كه مي‌خواهم بمب‌عوامانه راه بيندازم كه دوباره به يك جاه‌طلبي ديگرم فكر كنم. به خاطر كسي من كاري نمي‌كنم. به خاطر هدفم مجبورم كه بمب ديگري راه بيندازم.

*قرارداد كار جديد حاتمي‌كيا قطعي شده؟

آره. من بدون اينكه فيلمنامه را بخوانم قرارداد بستم. گفتم نهايت مي‌روم و مي‌بازم. اما به حاتمي‌كيا باختم. الان فيلمنامه در مرحله بازنويسي است.

*به حاتمي‌كيا هم گفتي كه هدفت اين است كه الان فقط نقش يك بازي كني؟

نه. جلوي آدم‌هاي بزرگ رندي نمي‌كنم. حاتمي‌كيا بيخود بزرگ نشده.

*حسن فتحي با اين همه سختگيري كه دارد، چرا وقتي فقط يوسف را از مصطفي زماني ديده، به اين كار دعوتش كرد؟

حسن فتحي روان‌شناس خيلي خوبي است. بيخ و بن نقش را براي يك پلان درمي‌آورد. حسن فتحي من را ديد. يك ساعتي با هم حرف زديم. تا حالا همديگر را هم نديده بوديم. فيلمنامه را به من داد و گفت صبح به من جواب بده.

*با توجه به «يوسف» تو را انتخاب كرده بود؟

نه. دستيار حسن فتحي، يك هفته دستيار نادري در «به دورود بغداد» بود. اما پيش‌توليد طول كشيد، عذرخواهي كرد و رفت. سر كيفر. آنجا به حسن فتحي گفته بود تو مصطفي را ديده‌اي؟ گفته بود نه. رفتيم با هم صحبت كرديم و فيلمنامه را داد به من. من احساس مي‌كنم روان‌شناسي خودش بود كه متوجه شد من به درد اين نقش مي‌خورم. من سعي مي‌كردم در رفتارم باز عمل كنم كه نه او اشتباه كند و نه من. در جلسه اول با حاتمي‌كيا هم همين‌طور بود. او هم فقط «يوسف» و «آل» را ديده بود. گفت كه از بازي‌ات در «آل» خوشم نيامده و حس‌هايت در يوسف را دوست داشتم.

* چه اتفاقي افتاد كه اين نقش را قبول كردي؟

بيشترين چيزي كه باعث شد تا من نقش سيامك را در كيفر قبول كنم بدون تعارف بگويم حضورخود حسن فتحي بود. يعني اگر يك فيلمنامه ديگر هم مي‌داد من قبول مي‌كردم.

*حتي اگر حس جاه طلبيت را ارضاء نمي كرد؟

من در «كيفر» خيلي جاه‌طلب بودم. اما رك بگويم كه تمام جاه‌طلبي‌ام را گذاشتم در خانه‌ام و هر چيزي كه كارگردان گفت را من اجرا كردم. من مجري خوبي بودم در اين نقش.

*چون به خاطر حسن فتحي آمده بودي.

براي بعضي از سكانس‌ها خيلي جاه‌طلب بودم اما چون فتحي شناختي از من نداشت به من مي‌گفت كه چه كار كنم. البته من هم الان كه مي‌بينم خيلي راضي‌ام و مي‌بينم چقدر درست گفته.

*شايد اگر خودت را دست كارگردان نمي‌سپردي در مقابل آن همه بازيگر اسمي خورده مي‌شدي... .

خيلي جاها شيطنت‌بازي است. اما بازيگرهاي «كيفر» همه بازي خودشان را كردند. در «كيفر» قهرماني مي‌بينم كه اكت‌ و ري‌اكت دارد. خيلي از جاها هست كه بقيه بازي مي‌كنند و من فقط ري‌اكت دارم. خيلي سخت است براي قهرمان. خيلي بايد مواظبت مي‌كرديم چون قهرمان بي‌يال و كوپالي مي‌شد. ديالوگ‌هاي دهان‌پركني ندارد... .

*قهرماني است كه كار خارق‌العاده‌اي انجام نمي‌دهد.

آن زمان هم كه صحبت مي‌كرديم به آقاي فتحي گفتم كه اين قهرمان فيلمت هست اما قهرمان فيلمنامه‌ات نيست. يك سكانس ندار كه ديالوگ قشنگي داشته باشم. اين شخصيت هيچ موقع درد و دل نمي‌كند. داستاني است كه مي‌خواستيم رئال باشد. همه اين كارهايي باشد كه خودمان مي‌كنيم. سخت بود؛ قهرمان باشي و مثل آدم‌ها‌ي عادي رفتار كني. قهرمان باشي و در مردم باشي. اين سختي نقش را هر روز آقاي فتحي تاكيد مي‌كرد.

*نقش يكي كه سوپراستار نيست.

آره. تو در طول فيلم قهرمان نيستي، از تو كارهاي قهرمانانه نيم‌خواهند ولي وقتي فيلم تمام مي‌شود تو قهرمان فيلم هستي. خيلي سخت بود و من رك بگويم كه فكر مي‌كردم نمي‌شود. به خاطر همين خودم را سپردم به دست سواد و تجربه حسن فتحي.

*سختگيري‌هاي حسن فتحي اذيت‌ات نكرد؟

نه. شايد برايم خيلي جالب بود. من شنيده بودم كه سختگير است ولي ديدم كه درنهايت همه چيز به نفع بازيگرهايش تمام مي‌شود. حسن فتحي سختگيري نمي‌كند، بقيه آسان مي‌گيرند. تو يك لحظه نمي‌تواني از نقشت دور شوي. نمي‌پذيرد كه بازيگرها ديالوگ هايش را فراموش كند. وقتي آفيش هستي بايد تمرين كني. همه هم اين موضوع را مي‌دانند. تو خودت بايد كلي تمرين كني. بعد نوبت تمرين با خودش مي‌رسد. شايد راضي شود كه بگيرد. سختگيري‌اش... چون مي‌داني نتيجه مي‌دهد اذيت‌ات نمي‌كند.

*من باهوشم يا فيلمنامه ساده است كه دقيقه 30 متوجه همه چيز مي‌شويم؟

تو باهوشي ولي ما باهوش‌تريم. همه ما هوشمان نسبت به مخاطب بيشتر بود. ما فيلمنامه را دورخواني كرديم گفتيم كه مخاطب مي‌فهمد. به همين خاطر قصه گفتيم. تو كه باهوشي مي‌فهمي ولي باز ادامه مي‌دهي چون داريم قصه تعريف مي‌كنيم. ما اين موضوع را مي‌دانستيم. داستاني كه معماگونه است تو هيچ وقت دنبال قاتل از بيرون نمي‌گردي. كيفر قصه است بنابراين آن را معمايي نكرديم كه اگر كسي دقيقه 30 يا 50 هم فهميد مزه‌اش از بين نرود. اگر معمايي بود هر زمان كه مي‌فهميد ديگر ادامه نمي‌داد. فتحي بيشتر روي قصه متمركز بود كه در عين حال معمايي هم دارد.

*پس اين را ايراد هم نمي‌داني.

نه.

منبع : همشهري جوان

گفت و گوی رخ به رخ گلزار و مهدوی کیا

 

http://perscnema1.persiangig.com/image/mardan/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%20%DA%AF%D9%84%D8%B2%D8%A7%D8%B1/Mr_Golzar_PersCnema.jpg

مهدی مهدوى کيا : در فیلم جدیدت چه نقشی داری ؟

محمدرضا گلزار : نقش عزرائیل را بازی کردم

مهدی مهدوى کيا : هنوز فرصت نکردم این فیلم را ببینم حتماً خانوادگی مى رویم سینما و مى بینیم!

محمدرضا گلزار : کدام فیلم های من را دیدی؟

مهدی مهدوى کيا : همه را دیدم

محمدرضا گلزار : کدام را بیشتر دوست داشتی؟

مهدی مهدوى کيا : از زبان دخترم باید بگویم ، چون توی خانه ی ما او فیلم مى گذارد و بقیه فقط باید تماشا کنند ! فکر مى کنم فیلم «آتش بس» را ۱۰ بار با هم نگاه کردیم . تو کدام گل من را دوست داشتی؟

محمدرضا گلزار : همه ی گل ها و همه ی بازى هایت را دوست داشته و دارم . اما گل خاص ... یک گل زدی که سربازى ات را بخشیدند!

مهدی مهدوى کيا : به آمریکا؟

محمدرضا گلزار : بله ، همان را دوست دارم . راستی در جام جهانی طرفدار کدام تیم هستی؟

مهدی مهدوى کيا : طرفدار تیم خاصی نیستم ، ولی فکر مى کنم سه تیم اسپانیا ، آرژانتین و انگلیس شانس قهرمانی دارند . نظر تو چیست ؟ فکر مى کنم طرفدار آرژانتينى ، نه؟

 

محمدرضا گلزار : نه ، من که برزیلی ام . ولی امسال فکر کنم اسپانیا ، آرژانتين یا انگلیس قهرمان شوند

 


مهدی مهدوى کيا : برزیل به خاطر مربی اش آنچنان شانسی ندارد چون خودش یک هافبک دفاعی بوده ، با دو هافبک دفاعی بازی مى کند و کار تیم را به هم ریخته . کلاً این تیم ، آن برزیل همیشگی نیست که همه ی تیم ها را با قدرت می برد . من هم شانس اسپانیا و آرژانتينن را بیشتر مى بینم

محمدرضا گلزار : بله ، دقیقاً . من از بچگی برزیل را دوست داشتم اما این دوره ...

مهدی مهدوى کيا : همه ی فوتبال ها را مى بینی؟

محمدرضا گلزار : بازی های جام جهانی را که باید ببینم ، ولی بیشتر بازی های بارسلونا را نگاه میکنم .

مهدی مهدوى کيا : به خاطر «لیونل مسی»؟

محمدرضا گلزار : بله ، اکثر بازیکنان بارسلونا را دوست دارم ولی بیشتر به مسی علاقه دارم . تیم ملی آرژانتين هم که خب ، یکی از مهره های اصلی اش مسی است و طبیعتاً آن را هم دوست دارم !

مهدی مهدوى کيا : از فیلم های جدیدت بگو؟

محمدرضا گلزار : گفتم ، الان «دموکراسی تو روز روشن» را روی پرده دارم ، که نقش عزرائیل را توی آن بازی کردم . نقشم هم خیلی کوتاه است و به این دلیل پذیرفتمش که احساس مى کردم نقش تأثیر گذاری است و هر آدمی که این فیلم را مى بیند دست کم 4-5 دقیقه به زندگی اش فکر خواهد کرد . فکر مى کنم در این تأثیر گذاری ، دینم را آنطور که دلم خواسته ادا کرده ام . مطمئنم اگر تو این فیلم را ببینی ، بیشتر از 4-5 دقیقه به زندگى ات فکر مى کنی . به گل هایی که نزدی فکر مى کنی و آن دنیا یقه ات را مى گیرم !

مهدی مهدوى کيا : داشتم فکر مى کردم که کار شما خیلی حوصله می خواهد . مثلاً الان من چند دقیقه ای جلوی دوربین بودم و عکس گرفتم ، حوصله ام سر رفت و واقعاً خسته شدم . هر کسی نمى تواند از پس این کار ها بر بیاید و مثل تو بايد صبور باشد

محمدرضا گلزار : کار شما هم سخت است ؛ مثلاً سه جلسه در روز تمرین کردن ، وحشتناک است .

مهدی مهدوى کيا : بله ، در آلمان ما یک ماه تمام ، سه وعده در روز تمرین داشتیم . البته دو بار در طول فصل بدنسازی مى کردیم . حالا باید ببینیم در ایران - بعد از ۱۱ سال که اینجا نبودم - تمرینات بدنسازی چه جوری است . امیدوارم که سبکتر از آلمان باشد! راستی اخبار تو را در والیبال تعقیب مى کردم . گویا در یک تیم لیگ برتری سمتی هم داشتی؟

محمدرضا گلزار : بله ، مربی بدنساز تیم ارتعاشات صنعتی بودم !

مهدی مهدوى کيا : چطور ؟ خودت هم والیبال بازی مى کردی؟

محمدرضا گلزار : بله ، بازی مى کردم . یک بازی هم با پرسپولیس کردیم ، که بردیمشان . آن طرف داود سید عباسی ، کریم باقری ، شیث رضایی و فراز فاطمی بودند .

مهدی مهدوى کيا : ورزش برای همه خوب است . من همیشه به این دقت مى کنم و اعتقاد دارم که هنرپیشه های خوب ، باید هیکل خوبی هم داشته باشند . باید با هر لباسی که مى پوشند ظاهر جذابی داشته باشند . بعضی ها مى آیند با اینقدر شکم ، آدم از دیدنشان یک جوری میشود ! به خاطر همین مى گویم ورزش برایت خوب است . یعنی روزی دو جلسه تمرین مى کنی؟

محمدرضا گلزار : بله ، صبح تمرین هوازی و بعدازظهر بدنسازی .

مهدی مهدوى کيا : باید همین کار را بکنی ، اگر نکنی اضافه وزن می آوری ، نه؟

محمدرضا گلزار : تا قبل از شروع فیلمبرداری هر کار تازه ، تمرین مى کنم . استعداد چاقی دارم ، شدیداً !

مهدی مهدوى کيا : من هم همینطور ، اگر یک ماه تمرین نکنم ، وحشتناک چاق مى شوم . اما هادی - برادرم - برعکس من است . یک سال تمرین نمى کند ، بعد مى بینی وزنش دو کیلو هم کم شده ! در حالی که من دو هفته تمرین نمى کنم ، 3-4 کیلو به وزنم اضافه مى شود!

محمدرضا گلزار : از استیل آذین چه خبر ؟ چیزی هست که مردم ندانند و بخواهی بگويى ؟

مهدی مهدوى کيا : نه ، چیز خاصی نیست . سال پیش - که البته من کل فصل را نبودم - در چند بازی آخر بد شانسی آوردیم . اما امسال سرمايه گذارى خيلى خوبى روى تيم شده . امسال مى خواهیم قهرمان شویم .

محمدرضا گلزار : با آقاى هاشميان هم قرارداد بستند ؟

مهدی مهدوى کيا : نه ، قرارداد وحيد هاشميان تمام شده ، ولى هنوز توافقى با تيم جديدى نداشته

محمدرضا گلزار : کريم انصارى فرد را گرفتند ؟

مهدی مهدوى کيا : نه ، مى گويند کريم رفته پرسپوليس . فعلاً استيل آذين فقط سه بازيکن ( سياوش اکبرپور ، ميلاد زنيدپور و سوشا مکانى ) گرفته است . تا بعد ببينيم چه مى شود ... خب ، تو بگو ؛ کار جديد چه خبر؟

محمدرضا گلزار : فعلاً که دارم فیلمنامه مى خوانم و کار جدیدی را شروع نکرده ام .

مهدی مهدوى کيا : بار قبل که داشتم بر مى گشتم آلمان ، مى خواستم بیایم آن فیلمی که درباره ی زندگی خودت بود را توى سینما ببینم ، ولی وقت نشد و ما رفتیم

محمدرضا گلزار : توفیق اجباری ؟ ندیدی ؟

مهدی مهدوى کيا : ندیدم ؟! این دختر ما پدرمان را درآورد بس که این فیلم را برایمان گذاشت ! رضا عطاران خیلی خوب بازی کرده بود . این پیر مرده (احمد پور مخبر) هم کارش گرفته ها ؛ هر فیلمی نگاه مى کنیم در آن بازی مى کند . کی آوردش توی سینما؟

محمدرضا گلزار : رضا عطاران.

مهدی مهدوى کيا : در تمام فیلم ها هست!

 «منبع:گروپ اختصاصی رضا گلزار»

هدیه تهرانی: امیدوارم توضیحاتم کمی از بار گناهان نکرده‌ام کاسته باشد


هدیه تهرانی: امیدوارم توضیحاتم کمی از بار گناهان نکرده‌ام کاسته باشد

پرشین سینما- برگزاری نمایشگاه عکس‌ها و ویدئوآرت‌های هدیه تهرانی با اعلام مشارکت نهاد دولتی میراث فرهنگی در تامین بودجه آن و وام میلیونی این بازیگر از این سازمان و همچنین حضور اسفندیار رحیم‌مشایی، چهره فرهنگی دولت، و شایعاتی مبنی بر خرید گران‌ترین کار این نمایشگاه توسط وی به موضوعی بحث‌انگیز و جنجالی تبدیل شد. این بسته خبری بازتاب‌دهنده اخباری در این زمینه، پاسخ و توضیح هدیه تهرانی درباره وام‌گرفتن از دولت، موضوع رحیم مشایی و دو نظر مثبت و منفی درباره این همکاری با نهادهای دولتی توسط رضا کیانیان و بهمن جلالی است.

کمک دولت به هدیه تهرانی ربطی به ستاره بودنش نداشت

رییس ستاد تبلیغات و نمایشگاه های سازمان میراث فرهنگی گفت که خود تهرانی مایل بوده تا از کمک های رسمی و دولتی برخوردار شود. رییس ستاد تبلیغات و نمایشگاه های سازمان میراث فرهنگی گفت که کمک دولت به خانم هدیه تهرانی ربطی به ستاره بودنش ندارد .
محمد حسین برزین با بیان اینکه آثار هدیه تهرانی فاخر بوده و جای حمایت داشت افزود : شرکتهایی از جمله ال جی و سامسونگ از خدا می خواستند اسپانسر این بازیگر سینما بشوند اما او قبول نمی کند و البته این کار خانم تهرانی جای تقدیر دارد .
رییس ستاد تبلیغات و نمایشگاه های سازمان میراث فرهنگی هم چنین تصریح می کند که خود تهرانی مایل بوده تا از کمک های رسمی و دولتی برخوردار شود . وی در عین حال گفت که از میزان مبلغی که هدیه تهرانی دریافت کرده و اینکه به صورت وام بوده یا کمک هزینه ، بی خبر است .
تهرانی دو روز پیش گفته بود که وامی که از دولت دریافت کرده 220 میلیون نبوده و فقط 80 میلیون تومان بوده است .

پاسخ هديه تهراني به منتقدان وام گرفتنش از دولت
80میلیون وام گرفتم ، نه 220 میلیون/ مگر فقط من با مراکز دولتی ارتباط دارم؟

 کاش نمی شنیدم که گفته اند آقای اسفندیار رحیم مشایی خریدار یکی از گران ترین آثار بوده است که اگر می بود من نیز باید مطلع می شدم. وام 200 میلیون تومانی هدیه تهرانی که از وزارت ارشاد برای راه اندازی نمایشگاه عکسش دریافت کرد و باعث به راه افتادن سرو صدای رسانه ای زیادی علیه این ستاره سینمای ایران شد ، تهرانی را واداشت تا در این باره توضیح دهد و بگوید : گفته می شود بخش اعظم هزینه های نمایشگاه ابانگان از سوی دولت و نهادهای وابسته به آن پرداخت شده. نقل چنین حرف هایی است که باعث می شود با خود فکر کنم یک بار برای همیشه به این پرسش ها که ذهن عده یی را در زمانه حاضر به خود مشغول کرده، پاسخ گویم. سوالی که نه باید به گوش من می رسید و نه به ذهن شما خطور می کرد. مگر در ایران زندگی نمی کنیم. مگر بخشی از زمان خود را مقابل صدا و سیمای جمهوری اسلامی صرف نمی کنیم. مگر انبوهی از همکاران سینما و تئاتر درآمدی از ساخت آثارشان با این سازمان ندارند. مگر در سینما برای ساخت هر فیلم و تامین بودجه مجبور به اخذ وام از بنیاد فارابی و سایر مراکز دولتی نیستیم. مگر ما برای چاپ و نشر و ساخت هر اثر هنری با وزارت ارشاد سر و کار نداریم. مگر شهروندان این مملکت با سازمان های آب و برق و کشتیرانی و میراث فرهنگی می توانند کاری نداشته باشند. حال خوب می دانم که بسیاری از هموطنانم این روزها از همه چیز عصبانی هستند و هرگونه تماسی با مراکز دولتی را از سوی هنرمندان و امثال من تاب نمی آورند. اینجاست که لازم می دانم دقایقی آنها را به تامل دعوت کنم. ضمن اینکه این گروه از دوستان که بسیار هم در امور رسانه یی توانا هستند با مروری بر موضع گیری های سیاسی و انتخاباتی در ماه های منتهی به انتخابات به حتم می توانند بار دیگر مواضع روشن مرا بخوانند و ببینند.
هدیه تهرانی در ادامه با تاکید بر اینکه « تنها عقیده ام را گفته ام و می گویم» ،درباره استفاده از منابع تامین مالی نمایشگاه این گونه توضیح داده است : پروژه «آبانگان» چهار سالی است که در دوری گزیدن از سینما مرا به خود مشغول داشته بود. تعداد عکس ها زیاد بود و عذر آن را در بروشور نمایشگاه گفته ام و بعد ارائه آنها سختی های خاص خودش را داشت. در مرحله چاپ و قاب کردن مشکل اصلی هزینه های بالا بر من و سایر همکارانی که مرا در این کار یاری کرده اند مشخص شد. گمان ما بر این بود که چاپ و قاب کردن عکس ها، ساخت دکورها و کلیپ ها بیش از صد میلیون تومان تمام نمی شود. روزی که کار تمام شد با صورت حسابی 170 میلیون تومانی تنها برای ساخت دکور و قاب ها روبه رو شدیم. چاره یی نداشتیم که هزینه ها را از جایی تامین کنیم. چند اسپانسر خصوصی اعلام آمادگی کردند ولی کمک مالی آنها موجب می شد برندهای تجاری آنها را نیز تبلیغ کنیم و با خود فکر کردم این کار باعث می شود مضمون آبانگان تحت الشعاع قرار گیرد و در آن صورت نیز عده یی گمان کنند از ابتدا هدف یک کار تجاری بوده است. در این بین بود که متوجه شدیم صندوق تازه تاسیسی در سازمان میراث فرهنگی شکل گرفته که برای انجام پروژه ها به هنرمندان وام می دهد. تاکید می کنم وام. چون چک های بازپرداخت آنها هم پیش از گرفتن وام به آن صندوق به مانند هر نهاد مالی دیگر تحویل داده شد. در مذاکره با صندوق حمایت از هنرمندان آنها موافقت کردند 80 میلیون تومان وام به این پروژه تعلق گیرد. البته وام، یعنی نه 80 میلیون نقدینگی خالص و بلاعوض. همان ابتدا 20 میلیون پول را بابت هزینه های بیمه و تامین اجتماعی کم کردند. سپس 20میلیون دیگر را هم بابت چاپ کاتالوگ و راه اندازی سایت کم کردند و ماند 40 میلیون تومان که هنوز هم آن را به طور کامل به ما پرداخت نکرده اند. من همه جا صادقانه گفتم 220 میلیون تومان هزینه نمایشگاه بوده؛ هزینه چاپ و ارائه عکس ها، قاب ها و کلیپ ها و دکورها و دستمزدهایی که برای حداقل 50 نفر از کسانی که در این پروژه همکاری داشتند پرداخت شد و هیچ جا نگفتم 220 میلیون وام گرفته ام یا کمک بلاعوض و نمی دانم این تعبیرها از کجا آمده است.

حضور رحیم‌مشایی و خرید گران‌ترین تابلوی نمایشگاه؟

تهرانی هم چنین با اشاره به بازدید سرزده مشایی از نمایشگاهش ، خرید یکی از گرانترین اثار وی توسط مشایی را تکذیب کرد و گفت : آیا آقای مشایی رئیس کمیسیون فرهنگی دولت از تئاتر شهر و تمرین های نمایش های خانه هنرمندان به صورت سرزده بازدید نکردند؟ وی در خاتمه افزود: امیدوارم توضیحاتم کمی از بار گناهان نکرده ام کاسته باشد و تنها می گویم در این سرزمین کویری با آب دعوا نکنیم

نمایشگاه هدیه تهرانی هیچ سنخیتی با میراث فرهنگی ندارد

 بهمن جلالی، استاد عکاسی و از افرادی است که از ورود افراد جدید به حرفه و هنر عکاسی استقبال می‌کند، اما حمایت سازمان میراث فرهنگی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی را اشتباه می‌داند.
پیروزه روحانیون: ‍بهمن جلالی یکی از عکاسان پیشکسوتی است که بسیاری از عکاسان جوان کشورمان شاگرد او بودند. او از جمله افرادی است که در جواب واکنش عکاسان به نمایشگاه عکس هنرپیشه‌های چهره گفته است: «عزیزان من، دنیا و معیارهای آن عوض شده است. باور کنید که همه عکاس‌اند، اگر می‌توانید ماحصل کارشان را نقد کنید. زیر سوال بردن خودشان کسی را به جایی نمی‌رساند. هرکس دوربین خرید، هرکس موبایل داشت و هرکس با این‌ها عکس گرفت، کار بسیار خوبی می‌کند. عکس خوب بگیرد، عکاس خوبی است. عکس بد بگیرد، باید عکسش را نقد کرد.»
جلالی  از حمایت مراکز دولتی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی انتقاد کرد و گفت سوال اصلی اینجاست که چرا سازمان میراث فرهنگی از نمایشگاه عکسی که هیچ سنخیتی با این سازمان ندارد، حمایت کرده است؟
نمایشگاه عکس خانم تهرانی با حاشیه های بسیاری روبه‌رو شده است، اما سؤال مهمی که در میان برای عکاسان به وجود آمده است درباره حمایت سازمان میراث فرهنگی به عنوان یک سازمان دولتی از ایشان است. نظر شما در این باره چیست؟
متاسفانه عده‌ای از عکاسان به برپایی نمایشگاه عکس توسط هنرپیشه‌ها واکنش بدی نشان دادند. اما به نظر من برپایی نمایشگاه توسط هنرپیشه‌های چهره اشکال ندارد. ما عکاسان باید به این باور برسیم که هر کسی حق دارد نمایشگاه عکس برپا کند. ما چرا خود آن عکاس را مورد غضب قرار می دهیم؟ چرا کسی عکس‌هایش را نقد نمی‌کنیم تا بفهمیم عکاسی هست یا نیست؟ که این عکس‌ها عکاسی معاصر امروز هست یا نیست؟ ما متاسفانه از این صحبت‌ها نمی‌کنیم و از مسأله اصلی غافل شده‌ایم.
سوال من این است که نمایشگاه خانم تهرانی چه سنخیتی با سازمان میراث فرهنگی دارد که این سازمان برای برپایی نمایشگاهشان به ایشان وام داده است؟ اصلا این عکس‌ها چه ربطی به میراث فرهنگی دارد؟ این همه عکاس، با سختی از میراث فرهنگی این مملکت عکس می‌گیرند، کی میراث فرهنگی آمده بگوید من از شما حمایت می‌کنم، نمایشگاهتان را برپا می‌کنم، کتاب برایتان چاپ می‌کنم، به شما وام می‌دهم بروید عکس بگیرید؟ بعد یکباره به خانم هدیه تهرانی مبلغ زیادی وام می‌دهد.
من با عکاس کاری ندارم، خانم هدیه تهرانی حق دارد هر هفته یک نمایشگاه برپا کند. ولی می‌خواهم ببینم آیا خانه هنرمندان این امکان را به همه می‌دهد که از همه فضاهایش برای نمایشگاه استفاده کند؟ اگر یک عکاس بخواهد در یکی از گالری‌ها نمایشگاه بگذارد، یک سال دیگر به او وقت می‌دهند. اصلا نقش معاونت ریاست جمهوری در این ماجرا چیست؟ آیا آقای مشایی در هیچ نمایشگاه دیگری هم حضور داشتند؟ نماینده سراب اینجا چه کاره است؟ من وقتی کاتالوگ نمایشگاه را می‌خوانم دیوانه می‌شوم و نمی‌فهمم ماجرا چیست؟
این که یک سازمان دولتی از افراد چهره حمایت می‌کند، چه مشکلی برای عکاسان به وجود می‌آورد؟
مشکل اینجاست که من عکاس که نمی‌توانم چهره بشوم تا مورد حمایت قرار بگیرم. چون در رشته‌ای کار می‌کنم که چهره شدن در آن وجود ندارد، ولی سینما این امکان را به هنرمند می‌دهد که چهره معروفی شود. ممکن است مردم به اندازه هدیه تهرانی من را نشناسند؛ اما من کار خودم را می‌کنم.
ایشان هم جای من را تنگ نکرده‌اند. من ظرف این 5، 6 ساله 10، 15 نمایشگاه خارج از این مملکت گذاشتم و هیچ‌کس دیناری هم به من پول نداده است. خودم خرج کردم که آیا اگر کسی آثار را بخرد، بخشی از این هزینه‌ها جبران شود. هیچ سازمان دولتی این چنین وام و تسهیلاتی در اختیار عکاسان قرار نمی‌داد و نمی‌دهد. حالا به خاطر چهره بودن خانم هدیه تهرانی وام به ایشان تعلق گرفته و این اشتباه است. می‌دانید چرا؟ چون عکس‌های خانم هدیه تهرانی هیچ سنخیتی با میراث فرهنگی ندارد.
ممکن بود خانم تهرانی به عنوان تجربه بخواهد یک فیلم مستند بسازد، معاونت سینمایی وزارت ارشاد به خاطر چهره بودن یا هر دلیل دیگری می‌تواند به ایشان وام بدهد تا فیلمش را بسازد؛ وظیفه‌اش است که این کار را بکند. ولی آیا وظیفه میراث فرهنگی هم این است که به نمایشگاهی که ربطی به این سازمان ندارد کمک کند؟
ما چرا نمی‌پردازیم به بی‌برنامگی و عدم فعالیت درست سازمان‌های فرهنگی در این مملکت؟ اگر یک سازمان سینمایی برای برگزاری نمایشگاه عکس از خانم تهرانی حمایت کند، درست است؛ چون از یک عضو صنفی خودش پشتیبانی کرده و خیلی هم کار خوبی کرده است. ولی آنها که فعالیتشان ربطی به این عکس‌ها ندارد اینجا چه کاره‌اند؟ این قابل قبول نیست که به خانم هدیه تهرانی به خاطر چهره بودنشان وام تعلق بگیرد.
عکاسان برای مانع شدن از گسترش و تکرار این ماجرا چه باید بکنند؟
من می‌خواهم از عکاسان و همکاران خودم، دو خواهش کنم. یکی اینکه جهانمان را بزرگتر کنیم، چون دنیا بزرگتر از این صحبت‌هاست که ما به خاطر نمایشگاه گذاشتن هنرپیشه‌ها بحث و جدل کنیم. بعد هم یک گله کنم از همکاران خودم. ببینید این ماجرا از اکسپوی سال گذشته شروع شد. من بارها به مسؤول برگزاری اکسپو گفتم که این فرمولی که شما پیاده می‌کنید درست نیست.
انتخاب و قیمت‌گذاری عکس، معیار می‌خواهد. نمی‌شود هر کسی هر چه آورد در اکسپو وارد کنید. بعد برای این که از چهره‌های معروف استفاده تبلیغاتی کنند، که به نظر من سوءاستفاده کردند از دوستان سینمایی، آنقدر به آنها تلفن زدند که آنها در دام این ماجرا افتادند. در غیر این‌صورت این اکسپو چه اعتباری برای امثال آقای کیانیان و کیارستمی به ارمغان می‌آورد؟ وقتی همه جای دنیا عکس‌های کیارستمی را می‌خرند، فروش آثارش در اکسپوی تهران، چه اعتبار هنری‌ای برای او به وجود می‌آورد که او اصرار داشته باشد در آن شرکت کند؟
ولی برگزارکنندگان اکسپو از این ماجرا، برای تبلیغ اکسپو استفاده کردند. از روز اول این ماجرا برای من روشن بود که اینها چه نقشه‌ای دارند و در اکسپو شرکت نکردم. عکاسان دیگر هم این را می‌دانستند ولی چرا آنها شرکت کردند که بعد شاکی شوند. آنها از روز اول نباید شرکت می‌کردند و لااقل حرمت حرفه‌شان را باید نگه می‌داشتند.
فروش این عکس‌ها آیا در چرخه عکاسی حرفه‌ای و برای کسانی که از راه عکاسی امرار معاش می‌کنند، مشکل ایجاد می‌کند یا خیر؟
ببینید به نظر من کسی که این عکس‌ها را می‌خرد عکس نمی‌خرد، امضای صاحب اثر (مثلا هدیه تهرانی) را می‌خرد. خوب او خانم تهرانی را دوست دارد، من که نمی‌توانم بگویم برای چه ایشان را دوست داری؟ به نظر من اشکالی ندارد ضمن این که اگر این عکس‌ها را گران بخرند، قیمت عکس بالا می‌رود. ولی اینجا مشکلی که پیش می‌آید این است که آیا به اندازه‌ای که از هدیه تهرانی حمایت می‌شود، از عکاسی که چهره نیست ولی عکس خوب دارد هم پشتیبانی می‌شود؟
من می‌گویم عکاسان باید کوشش کنند خارج از این حمایت‌های دولتی که هیچوقت نصیب ما نمی‌شود، خودشان بتوانند فعالیتشان را ادامه دهند و ارتباط‌های جهانی پیدا کنند و با گالری‌ها و مراکز فرهنگی ارتباط برقرار کنند و کارشان را عرضه کنند.
شاید اگر یک ارگان خصوصی از نمایشگاه افراد چهره حمایت کند، توجیه داشته باشد که به دنبال سود حاصل از معروفیت و چهره بودن صاحب اثر است. ضمن این که اگر بازدید از نمایشگاه افراد چهره، بهانه‌ای باشد برای آشنایی مردم با هنر عکاسی، حاصل خوبی برای این هنر دارد. ولی حمایت یک سازمان دولتی بحث برانگیز است.
درست است، حاصل خوبی دارد؛ ولی به شرطی که خوب عکس گرفته شده باشد. من به عنوان یک عکاس بعد از این همه سال هر تازه واردی که وارد رشته عکاسی می‌شود، خوشحال می‌شوم. چون پیش خودم می‌گویم یکی دیگر هم اضافه شد.
حالا اگر خوب عکس گرفت یا بد گرفت، نقدش می‌کنم؛ ولی می‌گویم یک فرد دیگر هم به عکاسی اضافه شد و این باعث رشد می‌شود. اگر یک هنرپیشه بیاید نمایشگاه عکس برپا کند، برای من بعد از این همه سال عکاسی جذاب است که ببینم این هنرپیشه از چه زاویه‌ای این دنیا را دیده است و چه چیزی را به عنوان سوژه عکس انتخاب کرده است. یا اگر یک نویسنده نمایشگاه عکس بگذارد، خیلی خوشحال می‌شوم بروم ببینم یک نویسنده به این دنیا چطور نگاه کرده است و عکس‌هایش چه سنخیتی با کتاب‌هایش دارد. همه اینها به آدم رشد می‌دهد و ایده می‌بخشد. اما مشروط بر این که عکس خوب گرفته شود. و این مسأله بسیار مهمی است.

نظر رضا کیانیان درباره نمایشگاه هدیه تهرانی و حمایت‌های دولت


رضا کیانیان با این دیدگاه که اگر از طرف دولت به عکاسان کمک نمی‌شود، به هدیه تهرانی هم نباید کمک شود، مخالف است و اعتقاد دارد دولت باید از همه هنرمندان حمایت کند.رضا کیانیان از هنرمندانی است که در چند رشته هنری فعالیت می کند و آثارش را به نمایش می گذارد. تا چند سال پیش بیشتر افراد او را فقط به عنوان هنرپیشه می شناختند اما بعدها به نمایشگاه آثارش در رشته های مجسمه سازی و عکاسی رفتند و حتی کتابی به قلم او خواندند.
کیانیان که بارها حاصل عکاسی هایش را به نمایش عمومی گذاشته، در گفتگو با خبرآنلاین از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی به شدت دفاع می کند و معتقد است حمایت سازمان های دولتی از هدیه تهرانی به خاطر هنر عکاسی اوست نه به دلیل چهره بودنش.

نظر شما درباره حمایت سازمان های دولتی از نمایشگاه خانم هدیه تهرانی چیست؟ وقتی عکاسان بسیاری به خاطر مشکلات مالی نمی توانند نمایشگاه برپا کنند، آیا درست است که یک سازمان دولتی به فردی که حرفه و هنرش چیزی غیر از عکاسی است به خاطر چهره بودن او، کمک کنند؟
من نمی دانم خانم تهرانی چه بودجه و تسهیلاتی دریافت کرده است.هم چنان که نمی دانم کدام عکاس به خاطرمشکلات مالی نتوانسته نمایشگاه بگذارد. من همیشه می گویم مهم نیست چه کسی نمایشگاه گذاشته است، مهم تابلویی است که روی دیوار می رود یعنی کار هنری.
باید دید عکس های به نمایش درآمده ارزش هنری دارند یا خیر که به نظر من کارهای خانم تهرانی ارزش هنری دارند. اما با نوع استدلال شما مشکل دارم. چون تخریبی است. یعنی اگر به عکاسان امکانات نمی دهند پس به خانم تهرانی هم نباید امکانات بدهند. در صورتی که اگر بگوییم چون به ایشان امکانات دادید پس می توانید در اختیار بقیه هم بگذارید. در ضمن یادتان باشد خانم تهرانی هم عکاس است. به استناد عکس هایی که روی دیوار دارد. هدیه تهرانی دیروز و امروز عکاس نشده است، او سالهاست که عکاسی می کند و از یک سال پیش برای برپایی همین نمایشگاهش از خانه هنرمندان وقت گرفته بود، نه این که دو روز قبل از برگزاری نمایشگاهش درخواست کرده باشد.

اما تا به حال اتفاق نیفتاده بود که خانه هنرمندان تمام سالن هایش را برای نمایش آثار، در اختیار یک هنرمند بگذارد. این در حالی است که عکاسان حرفه ای برای نمایش آثارشان در خانه هنرمندان نهایتا می توانند از سالن های استاد ممیز استفاده کنند. این عجیب نیست؟
من هم برای نمایش کارهای چوبی ام فقط از گالری مرحوم ممیز استفاده کردم و به نظر من هر گالری دار حق دارد یکبار کاری را تجربه کند. خانه هنرمندان هم برای اولین بار این کار را کرده و این سابقه را از نمایشگاه هدیه تهرانی آغاز کرده است. ضمن این که باید دید آیا بقیه عکاسان هم به اندازه نمایشگاه آثار هدیه تهرانی مشتری دارند؟
وقتی در نمایشگاه هدیه تهرانی تمام سالن ها بازدیدکننده دارد، چرا نباید گالری دار تمام سالن هایش را در اختیار او بگذارد؟ این یک تجربه است. و از این به بعد هنرمندان دیگر هم اگر به همه سالن ها احتیاج داشتند می توانند به استناد این نمایشگاه همه سالن ها را بخواهند. این که خوب است.

مشکل اینجاست که این امکانات و تسهیلات از طرف ارگان ها و سازمان های دولتی در اختیار ایشان قرار گرفته است. شاید اگر یک گالری خصوصی این کار را می کرد توجیه داشت، ولی از یک ارگان دولتی مثل خانه هنرمندان انتظار می رود امکاناتش را به یک میزان در اختیار هنرمندان قرار دهد. آیا اگر دیگر عکاسان هم این امکان را بخواهند در اختیارشان قرار خواهد گرفت؟
من اینطور به قضیه نگاه نمی کنم، این امکان فقط به خاطر چهره بودن خانم هدیه تهرانی به ایشان تعلق نگرفته، به خاطر هنرش هم بوده. اگر سازمانی به عکاسان امکانات نمی دهد نباید بگوییم پس حالا که به عکاسان بودجه نمی دهند به خانم تهرانی هم نباید بدهند.
دولت باید به همه بودجه و امکانات بدهد؛ هم به خانم تهرانی و هم به دیگران. بودجه و امکانات سازمان های دولتی کم نیست. این بودجه ها و امکانات حاصل پول نفتی ست که قرار است به ما تعلق داشته باشد. دولت این امکانات را باید در اختیار همه بگذارد و برای تخصیص این تسهیلات نباید انتخاب کند. و ما هنرمندان و عکاسان باید خوشحال باشیم که این امکانات در اختیار خانم تهرانی قرار گرفته چون حالا مشخص شد که سازمان های دولتی تا چه حد می توانند به هنرمندان کمک کنند و تا به حال کمک نمی کردند و حالا معلوم شد که چه امکاناتی می توانستند در اختیارشان بگذارند و در اختیار هنر مندان قرار نمی دادند.
حالا دیگر همه عکاسان می توانند به استناد همین نمایشگاه طالب این امکانات باشند و این امکانات باید در اختیار همه هنرمندان قرار گیرد و باید به اندازه تولید هنری همه هنرمندان این سرزمین گالری و فرهنگسرا وجود داشته باشد تا بتوانند آثارشان را به نمایش بگذارند. و با مخاطب ارتباط بر قرار کنند. نه تنها در تهران بلکه در همه شهرستان ها. این یک حق ساده شهروندی است. هم برای هنرمند و هم برای مخاطب هنر.

عکس ومصاحبه خواندنی با مجریان فوق برنامه

سلام،در این قسمت مصاحبه ی با 3 مجری کودک تلوزیون یعنی:محمدمتین حیدری‏ نیا،سهند جاهدی وامیرمحمد مجریان فوق برنامه ی عموپورنگ براتون اماده کردیم که امیدواریم خوشتون بیاد و نظر بدید.(ادامه ی مطلب)

ادامه نوشته

گفتگویی با حدیث میرامینی (روشنک دلنوازان)

سلام به دوستان عزیز توی این پست براتون گفتگویی زیبا داریم با حدیث میرامینی(روشنک دلنوازان) که امیدواریم براتون مفید باشه.نظرم یادتون نره!!!!

ادامه نوشته

گفتگویی با سحر قریشی (یلدا دلنوازان)

سلام به دوستان عزیز توی این پست براتون گفتگویی جالب با سحر قریشی (یلدا دلنوازان) آماده کردیم که امیدواریم خوشتون بیاد + ۱ عکس دیگه. نظرم یادتون نره!!!

wWw.PersianCnema.tk

ادامه نوشته

مصاحبه با سمانه پاکدل(مهتاب دلنوازان)

سلام در این بخش براتون مصاحبه ی خواندنی با سمانه پاکدل بازیگر نقش مهتاب در سریال دلنوازان آماده کردیم که جزو اولین مصاحبه ها با این بازیگر آینده دار هستش امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید.(نظر نشه فراموش)(ادامه ی مطلب)

wWw.PersianCnema.tk

ادامه نوشته

گفتگویی با شاهرخ استخری

سلام به دوستان عزیز توی این پست براتون گفتگویی داغ آماده کردیم با شاهرخ استخری بازیگر جوان و با استعداد کشورمون که در ابن مصاحبه شاهرخ از اینکه چجوری وارد حرفه ی بازیگری میشه و ... صحبت میکنه.جالب از دست ندین...(نظر یادتون نره!!!)

ادامه نوشته

رامبد جوان و همسرش:سالم زندگی کنیم

سلام توی این پست براتون گفتگویی رو با رامبد جوان و همسرش سحر دولتشاهی که در مجموعه طنز مسافران در کنار هم ایفای نقش میکنند رو آماده کردیم که میتونه جالب و خوندنی باشه و همچنین ارزش نظر دادنو داره ها!!!
ادامه نوشته

نیوشا ضیغمی:ايفاي نقش در آثار دفاع مقدس برايم افتخار است




نیوشا ضیغمی:
ايفاي نقش در آثار دفاع مقدس برايم افتخار است

سینمای ما - "نيوشا ضيغمي" که در فيلم سينمايي "زم هرير" در نقش فرزند يک مفقود الاثر به ايفاي نقش مي پردازد و به دنبال يافتن حقايقي درباره پدر خود بوده ، مي گويد: ايفاي نقش در آثار دفاع مقدس براي من يک افتخار بزرگ است.ضيغمي گفت: در فيلم سينمايي زم هرير در نقش دختري به نام آتيه بازي مي کنم که پدرش در جنگ تحميلي مفقود الاثر شده است.
وي افزود: در طول اين اثر سينمايي زندگي اين دختر طي اتفاقي دستخوش تغييرات و با يافتن وصيتنامه پدر وارد خاطرات دوران جنگ و جبهه مي شود.
بازيگر اخراجي هاي 2 در ادامه خاطر نشان کرد: نگاه نويسنده و کارگردان به نقش اين دختر در فيلم زم هرير بدور از نقش هاي کليشه اي است که تاکنون در آثار سينمايي دفاع مقدس شاهد آن بوده ايم.
ضيغمي گفت: شاديها، غم ها و مسائل مربوط به زندگي اين دختر در زمان حال روي مي دهد اما اين اتفاقات در سايه وصيت نامه پدر و جست وجو براي يافتن نشانه هاي او شکل مي گيرد.
فيلم سينمايي زم هرير سومين اثر سينمايي دفاع مقدسي است که نيوشا ضيغمي در آن به ايفاي نقش مي پردازد. وي پيش از اين در فيلم سينمايي اخراجي هاي 1 و 2 به کارگرداني مسعود ده نمکي به ايفاي نقش پرداخته است .
زم هرير فيلمي با حال و هواي دفاع مقدس است و داستان دختري به نام آتيه را روايت مي‌کند که تصميم مي‌گيرد پس از 20 سال به وصيت‌نامه پدرش عمل کند. اين فيلم به تهيه‌کنندگي سيدضياء هاشمي و به کارگرداني علي روئين‌تن ساخته مي‌شود.
وحيد جليلوند، اکبر عبدي، داود رشيدي، فرود روئين‌تن، جمشيد شاه‌محمدي، علي صادقي، مهوش صبرکن، افسانه بايگان، بيتا بادران، محسن تنابنده، محمود پاک‌نيت، ابوالفضل پورعرب از جمله بازيگران اين اثر سينمايي هستند.



به روز شده در : شنبه 4 مهر 1388 - 14:53

شيلا خداداد و نيوشا ضيغمي . رفاقت سينمـايي دوستـاره

سلام.توی این پست یه گفتگو براتون آماده کردیم از شیلا خداداد و نیوشا ضیفمی که البته این گفتگو مربوط میشه به مجله خانواده سبز البته بزودی مصاحبهای اختصاصی پرشین سینما با نیوشا ضیغمی خواهد داشت . علاوه بر گفتگو عکسهایی هم در ادمه مطلب وجود دارد که همراه با خوندن مصاحبه این دوستاره و رفاقتشان هم تماشا کنید.(نظر یادتون نره)

ادامه نوشته

گفتگویی با حمید گودرزی

سلام به بازدیدکنندگان عزیز توی این پست براتون گفتگویی جدید با حمید گودرزی بازیگر جوان و با استعداد کشورمون آماده کردیم که راجع به خودش و سریال  پنجمین خورشید که بعد از شش سال دوباره اون رو به تلویزیون برگردونده آماده کردیم که امیدواریم شما هم لذت ببرید.(طرفداران حمید گودرزی به مناسبت ماه رمضون نظر بدید.)
ادامه نوشته

گفتگویی با نصرا.. رادش(61 مسافران)

سلام به دوستان عزیز برای این پست یه گفتگویی با نصرا... رادش داریم که این شبها بازی خوب او را در مجموعه تلویزیونی و کمدی مسافران حتمآ میبینید و از بازی او در نقش ۶۱ لذت می برید.البته همونطور که میدونید مجموعه مسافران و شمس العماره پخششون به بعد از ماه رمضان افتاده و در شبهای این ماه این سریال زیبا پخش نمیشه.برای خوندن گفتگو به ادامه مطلب برید و همچنین راجع به سریال مسافران و شمس العماره هر نظری دارید بنویسید.ممنون

 

ادامه نوشته

گفت و گو با سیاوش خیرابی

با توجه به حواشي اخيري كه پيرامون سياوش خيرابي وجود داشت و همچنين درخواست هاي مكرر شما در مورد مصاحبه با او تصمصم گرفتيم با او به گفت و گو بنشينيم.اين بار در آتليه نايت،آتليه برادر سياوش با هم صحبت كرديم كه جا دارد در همين جا از آرش خيرابي بابت لطفی كه در مورد عكس هاي سياوش به ما داشتند سپاس گذاري خود را اعلام کنیم.حال شما را دعوت به خواندن صحبت هاي سياوش خيرابي در ادامه ی مطلب مي كنيم.(نظر فراموش نشه)

ادامه نوشته